جعفر شهرى باف

406

طهران قديم ( فارسى )

طاقه شال‌هاى ترمه بر او پوشانيده ، طاقه‌هاى زرى از گردنش آويخته ، منگوله زنگوله‌هاى تكى و ريسه‌اى فراوان از سر و برش آويزان مىكردند ، همچنين آيينه‌هاى كوچك و بزرگ قابدار بر پيشانى و گونه‌ها و پهلوهايش نصب كرده روز دهم يعنى صبح عيد قربان حركتش مىدادند . نيابت اين كار به عهدهء شخصى بود كه اين سمت نسل به نسل به او رسيده ( شاه شتر قربانى ) اش مىگفتند و در اين روز با سمت و صولت و قيافهء شاهى ، جبهء ترمه پوشيده كلاه بلند نيمتاج‌دار « 18 » بر سر نهاده شمشير مرصع و حمايل و جقه « 19 » و درجه و نشان و آويختنىهاى پر زرق و برق فراوان آويخته چكمه و مهميز مىپوشيد و شمشير و نيزه همراه كرده بر شتر مىنشست و با جار و جنجال و هياهو ، و دستهء موزيك و مزقان كه در جلو و عقبش حركت مىكردند به راه مىافتاد و با عده‌اى فراش سواره و پياده ، شمشير آخته و نيزه بدست از خيابان علاء الدوله سرازير شده به توپخانه و جلو نظميه مىرسيد . تا اينجا شاه شتر قربانى با همان هيبت و حدت و صلابت و سطوت سلطنت حركت مىكرد كه يكى مهار شترش را داشت و ركابدارانى به صورت قراول و يساول اطرافش را گرفته مردم را كنار مىزدند و ( كور شو ، دور شو ) مىگفتند و خود بر بالاى شتر در كمال طنطنه و طمطراق نظر بر اطراف مىافكند و سبيلها را تاب مىداد و امر و نهى مىكرد و از احوال مردم و مملكت سؤال مىنمود و در حالى كه يكى از پا ركابيهايش گزارش بعرض مىرساند كه : مملكت در امن و آسايش است و ملت به دعاگويى ذات همايونى مشغول مىباشند و او به خود مىباليد و باد به پره‌هاى دماغ مىانداخت ؛ يكى از ميان ملتزمين دويده نيزه‌اى را كه در دست داشت به گلوى شتر فرو برده او را نحر مىنمود و اطرافيان كه مترصد آن بودند هر يك با خنجر و چاقو و دشنه‌اى حمله‌ور شده شاه را از صدر جهاز به زمين افكنده هر كدام چيزيش را ربوده اسباب شتر را غارت مىكردند و به جان حيوان افتاده زنده زنده در حالى كه هنوز از پا در

--> ( 18 ) . دور كلاهى از برنز مانند تاج بر آن كنگره‌ها داده جواهرات بدلى نشانيده بر سر مىگذاشت . ( 19 ) . نشان شير و خورشيد كه پرهاى لطيف بر آن نصب مىشد .